غزل محض

ساو  یا سُو  واژه ایست در زبان تر کی به معنای خبر وحی پیام... ساو آلان:کوهی که درآن وحی گرفته می شود

 یدالله مفتون اميني در سال 1304 در شهرک شاهين دژ -هاچاسو.از توابع تبريز به دنيا آمد. او فارغ التحصيل رشته حقوق قضايي از دانشگاه تهران است. تاکنون مجموعه هاي درياچه 1336، کولاک 1344، انارستان 1346، نهنگ يا موج 1357 و فصل پنهان (گزينه اشعار) انتشار يافته است. همچنين  يک مجموعه شعر ترکي  از وي  منتشر شده است.                                    

يدالله مفتون اميني، سخنوري لطيف طبع و نوانديش است که به طور پيگير در عرصه ي شعر معاصر حضوري مؤثر داشته است. مفتون اميني بيشتر به غزل و شعر غنائي گرايش دارد؛ اما آثاري که تاکنون در مجموعه هاي " درياچه " ، " کولاک " و " فصل پنهان " از او به چاپ رسيده است، نشان مي دهد که او در انواع ديگر شعر بالاخص شيوه هاي نو، داراي ارزش و اعتبار است. عشق به خطه ي آذربايجان و مردم آن و طرح نکات اجتماعي در اشعار او جايگاه خاصي دارد. از اشعار نو او طراوت و رنگ و بوي تجدد  محسوس است. اشعار مفتون در عين تازگي ، ريشه در شعر کلاسيک فارسي دارد و از اين رو با خواننده مأنوس است. او ترکيبات و جملات نو را به راحتي در کنار تعبيرات شعري مرسوم قرار مي دهد. مفتون در اشعارش با ديدي ژرف و باز به احوال انسان و جهان مي نگرد. او شاعري است محتواگرا و مضمون ساز، که مضامين رئاليستي و بيشتر عيني، ابراز کار او را تشکيل مي دهد. انعکاس عيني طبيعت در شعر او و نيز کند و کاو در پديده هاي عيني، سيما و شکلي مشخص از شعر را نمايان مي سازد . به طور کلي شعر مفتون اميني داراي زباني مستقل و مشخص با مضموني اجتماعي است که رگه هايي از اميد به آينده و اعتراض به بي عدالتي ها در آنها  موج مي زند. تصاوير نو، دريافت هاي اجتماعي و زبان پر کنايه و طنزآميز از مشخصه هاي بارز شعر اوست.

مفتون اززبان خودش(نقل از سایت نورونار):

آقاي اميني، دهه سي بيشتر چه كساني در كافه فردوسي جمع مي شدند؟
شاعران مطرح اوايل دهه سي فريدون توللي و نادر نادرپور بودند. من، نصرت رحماني و منوچهر شيباني هم بيشتر در حاشيه بوديم. اما كم كم موقعيت عوض شد. من، رحماني، زهري، شهاب ابراهيم زاده، اسماعيل شاهرودي و فريدون كار پايه و اساس جمعي بوديم كه در كافه فردوسي جمع مي شدند. تيپي كه آن روزها در كافه فردوسي جمع مي شدند تيپ فرانسوي هاي دهه بيست و سي بود، شوريده و آشفته. به خاطر همين افرادي كه آنجا جمع مي شدند هم از همان تيپ بودند. در آن زمان شاملو، سايه، مشيري، اخوان و سيمين بهبهاني هم مطرح بودند اما كمتر به كافه مي آمدند. سيمين بهبهاني آن روزها بيشتر در جمع ادبي خانوادگي شان بود. در آن سال ها تقريباً هركدام از ما يك كتاب چاپ كرديم.
شما آن دوره درياچه را به پيشنهاد فريدون مشيري چاپ كرديد؟
بله، مشيري شعرهاي من را خيلي مي پسنديد. سال 36 درياچه را به تشويق او چاپ كردم. ولي وقتي درياچه چاپ شد خودم مريض بودم نتوانستم كتاب را بگيرم.
خودتان ميل نداشتيد درياچه را چاپ كنيد
خودم هم مايل بودم، اما آن دوره موقعيتي بود كه همه يكديگر را به چاپ كتابشان تشويق مي كردند. آن دوره به خاطر نوپايي شعر سپيد، شاعرها به با هم بودن نياز داشتند. آن موقع حسادت ها هم كم بود. از سال 33 كتاب چاپ كردن شروع شد. نصرت رحماني كوچ ، اسماعيل شاهرودي آينده و فريدون كار هم اولين كتاب خود را درآورد.
جالب است كه فقط اسم كوچكتان را روي كتاب نوشته ايد...
دوستان شاعرم مفتون صدايم مي زدند. بعد هم همين اسم مفتون ماند.
آن موقع نزديكي هاي جمع هاي ادبي برچه اساس بود
شاعران براساس قالب شعري كه انتخاب مي كردند در كنار هم جمع مي شدند، البته آن دوره چارپاره را هم نيمايي مي گفتند، خانلري، توللي و نادرپور ابتداي كار بيشتر در قالب چارپاره شعر مي سرودند، اما همه شاعران مطرح آن دوره هم به كافه نمي آمدند.
اخوان هم در جمع كافه نشينان بود ؟
نه. او كمتر كافه مي آمد. بيشتر از دور با هم آشنا بوديم. آن هم به علت تفاوت تيپ شاعراني بود كه در كافه جمع مي شدند. اخوان خيلي آدم محترمي بود. آن دوره شاعران شعر نو بيشتر حركات خلاف عرف انجام مي دادند.
جايگاه فروغ فرخ زاد در آن دوره كجا بود ؟
آن موقع فروغ دانش آموز دوره دبيرستان بود، هنوز جدي وارد اين عرصه نشده بود. با فريدون كار و همسرش رابطه نزديكي داشت. ما هم بيشتر او را در خانه كار يا در مجله سپيد و سياه مي ديديم. بعد هم من رفتم تبريز و ارتباط با ايشان نداشتيم. ولي او بعد از چند سال از مطرح ترين شاعران اواخر دهه سي وچهل شد.
نادرپور كه در ابتداي كار معروفيت يگانه اي داشت.
يك تهران بود و يك نادرپور.
چطور است كه بعد، معروفيت نادرپور كم مي شود ؟
لطافت زباني نادرپور بي نظير است. به نظر من در ادبيات ايران نادرپور از نظر لطافت زباني جزء 5 نفر اول است. نادرپور روان و سليس شعر مي گفت كه در دهه سي اين را عيب مي دانستند ولي فكر نادرپور عميق نبود، بعد هم عميق نشد.
احمد شاملو چه جايگاهي داشت ؟
شاملو شاعر خيلي خوبي بود. شاملو از بهترين شاعران قرن است.
فكر مي كنيد برتري شعر شاملو به چه برمي گردد ؟
زبان شاملو ويژه است و شعر شاملو هم عميق است. البته اين ترجمه شعرهايش را سخت مي كند.
شما بعد از برگشتنتان به تبريز، ارتباطتان با كدام شاعرها ادامه پيدا كرد؟
با سايه و شهريار روابطم ادامه پيدا كرد.
برخورد شهريار با شعر نو چگونه بود ؟
شهريار هميشه در قالب هاي كلاسيك شعر مي گفت و از شعر نو خوشش نمي آمد. فقط يك شعر براي اينشتين گفت كه خارج از وزن هاي كلاسيك بود و دولت ايران اين شعر را براي خانواده اينشتين و سازمان ملل فرستاد.
شهريار از مخالفان شعر نو بود؟
شهريار با شاملو بد بود. شاملو در دهه چهل خيلي معروف شده بود. شهريار به سايه علاقه داشت و غزل سايه برايش معيار سنجش بود.
دهه سي و چهل بيشتر به قالب شعر توجه مي شد يا محتواي آن ؟
اولين بار رويايي گفت كه شعر به سياست ربطي ندارد و قالب مهمتر از محتواست. ولي از حرف او استقبال نشد. بعد از رويايي، سپهري و مشيري هم از طرفداران اين رويكرد شدند. اما تا قبل از سال چهل كساني كه شعر نو مي گفتند بيشتر به محتوا اهميت مي دادند.
بيشتر چه شاعراني با رويكرد رويايي مخالف بودند ؟
اكثريت مخالف بودند. آتشي، شاملو، زهري و سايه معتقد بودند محتوا در دسته بندي شعر اهميت زيادي دارد. زهري و سايه معتقد بودند كه شاعر بايدبه اجتماع بپردازد.
در دهه چهل، كسي تعريف دقيقي از شعر سپيد ارائه نداد؟
نه، آن موقع شاعران بيشتر به سرودن شعر سپيد مي پرداختند تا ارائه دادن تعريفي از آن.
من از بيست و چهار سال پيش كه به تهران برگشتم، چتر شاعري ام را جمع كرده ام.
همين مساله باعث شده كه كمتر در محافل ادبي حضور داشته باشيد؟
فكر مي كنم روحيه شاعرانه با حضور در مجالس از بين مي رود و روحيه تشريفاتي مي شود.
مجموعه بعديتان نيز شعر است؟
كتاب بعدي ام مجموعه شعري به نام بومرنگ است. اين مجموعه احتمالاً بهار 1384 چاپ مي شود.
كتابشناسي اشعار مفتون اميني (1302 ـ)
درياچه (1336)، كولاك (1344)، انارستان (1346)، عاشقلي كروان (1358)، فصل پنهان (1370)، يك تاكستان احتمال (1376)، سپيدخواني روز (1378) و عصرانه در باغ رصدخانه (1383).


چند غزل از مفتون:

عزل ۱

توکیستی که صدایت به آب می ماند؟

تبسمت به گل آفتاب می ماند

 

تنت به پیرهن صورتی ودامن سرخ

به تنگ نیمه پری از شراب می ماند

 

به پشت چشم تو آن سایه های رنگارنگ

به نقش قوس وقزح در حباب می ماند

 

توراشبی سرراهی دولحظه دیدم وبعد

به خانه یاد تو کردن به خواب می کاند

 

ازآن تبسم نوشت به سینه یادی ماند

چوبرگ گل که به لای کتاب می ماند

 

کسی که شعر تورا گفت نشئه ی سخنش

به مستی می بی رنگ ناب می ماند.

غزل۲ :

زمین سوخته را رهگذار خود کردی

چه شدکه یادی از این خاکسار خود کردی

 

توآن چکیده ی رحمت نیامدی آنقدر

که پیرصومعه را روزه خوار خود کردی

 

به جرم اندک وعذر زیاد ولطف بیان

زبان گنگ مرا وامدار خود کردی

 

غزال خطه ی طوس ای ظریف پا بگریز

گوزن دشت مغان را شکار خود کردی

 

توامدی که بمانی وخوب هم ماندی

همین قدر که دلی بی قرارخود کردی

 

مرا که حدعطش از دوکاسه سرمی رقت

به نیم جرعه دوچندان خمار خود کردی

 

سرشک نقطه ی عطفی ست از غریزه به عشق

ببین چه گوهریای دل نثار خود کردی

 

چه خوش میان دوتا برگ دفترت(مفتون)

بهار خلق خدارا بهار خود کردی.

غزل۳ :

زیوربه خود مبند که زیبا ببینمت

بادیگران مباش که تنها ببینمت

 

در این بهارتازه که گلها شکفته اند

لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت

 

یک جام نوش کردی ومشتاق دیدمت

جامی دگر بنوش که شیدا ببینمت

 

منشین گران وجامه سبک ساز ورقص کن

رقصی چنان که آفت دلها ببینمت

 

بگذشت در فراق تو شبهای بی شمار

هر شب در این امید که فردا ببینمت

 

ای ایستاده در پس این پرده ی غبار

نزدیکتر بیا که هویدا ببینمت

 

نازم به بی نیازی ات ای شوخ سنگدل

هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت

 

منت پذیر قهر وعتاب توام ولی

می خواستم که بهتر از اینها ببینمت.

 

ویک شعر نیمائی(سهند)

برجسته ي سپيد طهارت

چتر فرودِ  زرتشت

افسانه خروج نهنگ از کنار نيل.

آتش به جان برف به دوش

آئينه ي محدب کولاک قرن ها

موي سفيد سينه ي تاريخ

يک خرمن غنيمت ابريشم

را شام دستبرد، به سوداي شرق و غرب .

يک چادر سپيد اطاعت

در لحظه ي تقاطع جوهاي سرخ و گرم.

يک عقده ي بزرگ کتان پيچ

يادآور تصلب ايمان، فراز دار

يک صخره ي درشت

از آخرين فلاخن پيش از دعاي نوح

آنک قيام روشن اسطوره هاي دشت

قطب سفيد غربت مهتاب

آنک

قشلاق واگذاشته ي سيمرغ،

يک حرمت بلند.

موج منيع کشمکش خون و برف و باد

حجم شرف، سهند.

ودر پایان چند بند از منظومه ی معروف ارک:

این ارک بلند شهر تبریز است

 
افراخته قامت رسایش را

با کبر و جلال افتخار‌آمیز

همبازی آفتاب و اخترها

همسایه ابرهای طوفان خیز

پاینده‌ترین قراول تاریخ

برجسته‌ترین نشانه تبریز


ترکیب عظیم قهرمانیها
!

بشکسته زمین بزیر پای او

بشکافته چشم او افقها را

انداخته بارپنجقرن از دوش

بشناخته زیر و روی دنیا را

برتخت ثری نشسته و برسر

آویختــــــه افسر ثریـــــــا را


سلطان هزار و یکشب ایران
!

فرمان قضای خویش را خوانده

تا مرز فنای خود سفر کرده

یـــــــک دل بهزار آرزو داده

یک سینــه بصد بلا سپر کرده

با دیو زوال پنجه افکنده

افسون زمانه بی‌ثمر کرده


افسانه یک طلسم بی‌مفتاح
!

آن لحظه که شامگاه نزدیک است

کوه ودرودشت رنگ میبازد

او با همه جمال خلیائی

برچهره سرخ خویش مینازد

برگرد سرش طواف شاهین‌ها

یک هاله افتخار میسازد


این صحنه شکوه ایزدی دارد
!

برگی زخزان عمر تبریز است

هر خشت که از تنش جدا گشته

زخمی زده بر غرور این ملت

هر تیر که سوی او رها گشته

با اینهمه در غروب هر پیکار

پرچم کش فتح خلق ما گشته


اندوخته افتخار بی‌پایان

ای مظهر لایموت استقلال
ای ارک درود بیکران برتو

منشور حیات نسل آینده است

نقش شرف گذشتگان برتو

خار دل روزگار دشمن باد

شمشیر شکسته زمان برتو


دیوار تو پرده دار رستاخیز
!

ای ارک همیشه در امان باشی

تا دورزمین و آسمان باقیست

بس نغمه نثار شان والایت

تا شاعر و شعر در جهان باقیست

یاد تو همیشه در دل تبریز

تبریز بزرگ قهرمان باقیست


ای کعبه افتخار ما، ای ارک !

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ساعت 18:7 توسط صالح سجادی|


آخرين مطالب
» داد جارو یی به دستم آن نگار
» تنهایی در لوله بخاری
» یادداشت
» مکانها و نامکانهای غزل
» سیر غزل ترکی
» از آسمان سبز
» این ارک بلند شهر تبریز است...
» ...وگوشهایش چون پرده ی بکارت آهوهاست
» روز ملی شعر...
» سبک هندی و(ارلشلی بی دل)
Design By : Pars Skin