ساو یا سُو واژه ایست در زبان تر کی به معنای خبر وحی پیام... ساو آلان:کوهی که درآن وحی گرفته می شود
قصد نداشتم این وبلاگ را به چیزی غیر از غزل ووابسته هایش اختصاص دهم اما براهنی کسی است که تاثیر او بر ادبیات امروز ایران چنان گسترده ووسیع است که قطعا غزل امروزهم از آن بی تاثیر نبوده است به هر حال...این پست هم با عجله ودستپاچگی تمام تهیه شده بیشتر مطالب را مدیون اینترنت هستم نه مطالعه....به هر حال حوزه ی فعالیت براهنی در حیطه ی ادبیات بسیار وسیع است از نوشته هاي براهنی در حوزه داستان مي توان به روزگار دوزخي آقاي اياز (در ايران منتشر نشد) ،چاه به چاه (۱۳۶۲)، بعد از عروسي چه گذشت (۱۳۶۲)، رازهاي سرزمين من (۱۳۶۷)، آزاده خانم و نويسنده اش (۱۳۶۷) و... اشاره كرد. در زمينه نقد از براهني كتاب هايي چون: طلا در مس، كيميا و خاك، بوطيقاي قصه نويسي، جنون نوشتن، قصه نويسي و... منتشر شده اند. براهني علاوه بر اين مقولات، يك شاعر جريان ساز نيز محسوب مي شود. كتاب هايي مانند: آهوان باغ، مصيبتي زير آفتاب، ظل الله، خطاب به پروانه ها، غم هاي بزرگ ما و... از آثار وي در اين زمينه محسوب مي شوند. اين مرد علاوه بر اين سه مقوله، كتاب هايي در باب مسائل اجتماعي و سياسي نيز نوشته است كه اشراف او بر مسائل مهم كشورش را آشكار مي كند. او در سال هاي مياني دهه هفتاد و در اوج جريان هاي روشنفكركشي ايران را ترك و در كانادا اقامت گزيد. رضا براهني مدتي به عنوان رئيس انجمن قلم كانادا فعاليت كرد و چهره اي بين المللي است. در اين نوشته تنها به سه ويژگي خاص او اشاره اي گذرا مي كنم: نمونه ی شعر رضا براهنی ۱ عاشقانه به قصد كشت مي زنم بلند نوك دشنه را به خود تو خود برو ستاره يا فرشته باش! بلند نوك دشنه را به خود به قصد كشت مي زنم! به كركسان شب بگو! پس از طواف من به نيمه هاي شب، مرا به صبحدم زهم درند و خون خورند و تكه پاره هاي پيكر مرا به روي جاده ها رها كنند به عابران جاده ها بگو كه ردپاي من زسنگفرش جاده ها جدا كنند تو خود برو ستاره يا فرشته باش! بلند نوك دشنه را به خود به قصد كشت مي زنم! ************* ۲ چند سطر از شعر بلند اسماعیل: مثل اسبي که برآمدگي کفلش را داغ کرده باشند تا صاحب پِِيدا کند / ما از آن عصر خويش شده ايم... ۳ وسادگي ات کندوي عسلي بود که انگار فقط ِيک ملکه داشت و زنبورهاي ديگرش نبودند .../ اِِي ايستاده در صف آزمايشگاه هاي شهر ، با شيشه اي بلند در دست / وجنگلِي از تصاوير رنگين در سر / اِِي خوابگرد شرق و غرب / اِِي خيانت شده ... سيگاري روشن کن هنوز عادت نکرده ام که فقط يک چشم داشته باشم ... چرا چهره هاي رنج کشيده اِِين همه اصالت دارند ؟ " حسِِين " ، " عيسي " ، "داوينچي " ، " داستايوسکي " ، " مادر ِ" " گورکي " وزني که زور مي دهد تا بچه اش به دنيا بيايد ... لوله ی تانک در گل فرو نشسته در پشت کيسه ی شني جسدي چمباتمه زده چقدر صورتش اصالت دارد..... ************ ۳ مدح زیبایی شکفته اورا باید ************* ودر پايان يك شعر از مر حوم (عمران صلاحي ) روزي خدابه سعدي شيرين كلام گفت: اي آنكه در سپهر ادب مهر روشني آيا تو مايلي كه شوي زنده وزنو در سر زمين شعر شكر ها پراكني؟ سعدي به پاي خالقش افتاد وگفت نه خواهم كه يابم از دم آفات ايمني تر سم اگر عيان شوم ونغمه سر كنم گردم دچار حمله ي دكتر (براهني) يا حق
رضا براهنی به سال ۱۳۱۴ در تبريز به دنيا آمد و پس از گذراندن مراحل ابتدايي و متوسطه در دانشگاه استانبول تركيه، دكتراي زبان و ادبيات انگليسي را به دست آورد. براهني پس از بازگشت به ايران، با جامعه ادبي آن سال ها آشنا و نزديك شد و از سال هاي دهه چهل فعاليت هاي خود را آغاز كرد. براهني علاوه بر اخذ يك چهره آكادميك، همواره به عنوان منتقد، داستان نويس و شاعري دگرانديش مطرح بوده و هست. نوشته هاي او كه در نشرياتي مانند فردوسي، آرش، جهان نو، جگن و... منتشر مي شد، بيانگر ظهور چهره اي جديد و صريح در عالم نقد و نوشتن اين كشور بود. براهني بارها به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه هاي غرب تدريس كرد و نوشته هايش در نشرياتي چون نيويورك تايمز، نيويورك ريويو و... منتشر مي شد. براهني در سال هاي دهه پنجاه به زندان حكومت پهلوي افتاد و پس از انقلاب توانست برخي از آثار منتشر شده اش را چاپ كند.
۱) رضا براهني، فارغ از تمامي كاركردهاي ادبي و ژورناليستي خود، يك چهره آكادميك است. او در سال هايي كه اصحاب ادبيات نوين ايران، درصدد راهي براي شكستن سنت هاي ادبي ايران بودند، توانست به واسطه تحصيلات خود و اشراف بر مسائل روز هنر و ادبيات جهان، به عنوان يك استاد دانشگاه، دانشگاه تهران را متحول كند. او پس از استخدام در دانشگاه تهران توانست دوره هاي فوق ليسانس زبان و ادبيات انگليسي و ادبيات تطبيقي را بنيان گذارد و در كسوت يك استاد دانشگاه نسلي را تربيت كند كه در دانشكده ادبيات سنت گرا، تمايل به شنيدن صداهاي تازه تر داشتند. براهني براي نخستين بار، فلسفه رمان را به عنوان يك واحد درسي تدريس كرد. اين جنبه خاص از شخصيت او علاوه بر اين كه در حوزه تدريس آكادميك جريان مهمي محسوب مي شود، باعث نفوذ افكار تئوريسين هاي مهم ادبيات جهان در ميان چهره هاي دانشگاهي شد.
نويسندگان و شاعراني مانند: شاملو، گلشيري، نادرپور، رويايي، رحماني و... با وجود حضور جدي در جامعه فرهنگي كشور، هيچ گاه نتوانسته بودند كه به آدم هايي دانشگاهي و آكادميك تبديل شوند. درواقع تلاش براهني در سال هاي دهه چهل، بر اين بود كه در كنار فعاليت هاي شناخته شده ادبي، نسل جوان دانشجو را با تفكر ادبيات مدرن و جديد روبه رو كند. زيرا تا قبل از فعاليت هاي براهني، اين نسل بيشتر با مصاديق اين نوع ادبيات يعني محصولات هنري روبه رو و آشنا شده بود. دانشگاه به عنوان مهمترين مركز علمي ايران، همواره در راستاي آموزش باورهاي تاريخي و كلاسيك بوده است به طوري كه در حوزه نقد ادبي ما با سبك شناسي مرحوم بهار روبه رو بوده و هستيم و براهني با نوشتن كتاب هايي مانند طلا در مس و قصه نويسي، علاوه بر به چالش كشاندن محصولات ادبي چند دهه اخير، برنگاه كتاب هايي مانند سبك شناسي بهار،خرده وارد كرد.او از سوي ديگر، يك زبان و بيان علمي و دانشگاهي را كه از رويه توصيفي دور شده و به سمت نگاهي تحليلي حركت مي كردس بنيان گذارد. براهني به عنوان يك چهره دانشگاهي، علاوه بر تدريس مسائل جديد حوزه ادبيات غرب، در مقابل شيوه هاي كلاسيك و قديمي بررسي ادبيات ايستاد.
او با توجه به ساختار و ساختمان مصاديق متعدد ادبي، از سنت معنابافي و مفهوم نمايي دور شد. طلا در مس كه به نوعي يكي از مهمترين كتاب هاي دانشگاهي براهني به حساب مي آيد در دوره اي نوشته شد كه بزرگاني مانند بديع الزمان فروزانفر، هنوز هم بر ارائه تدريس با شيوه حوزوي تأكيد داشتند. درواقع براهني نفس وجود دانشگاه در ايران را به خوبي درك كرد و دريافت كه دانشگاه هاي ايران به واسطه سنت حوزوي، نمونه هايي مدرن از آن سنت به حساب مي آيند. پس با اين درك او كوشيد تا با ارائه ساختار جديدي در بيان مولفه هاي متفاوت ادبي، از اين سنت دور شود. دانشگاه تهران دهه هاي چهل و پنجاه به دليل عدم تمايل چهره هاي مهم ادبي روز براي حضور از يكسو و سختگيري دستگاه حاكم براي نشر آراي ايشان و كمبود تحصيلكرده با مدارج بالا در ميان ايشان از سويي ديگر، معمولاً به پايگاهي براي مقابله با ادبيات روز ايران و ترويج سنت هاي كهن شعري و ادبي بود. كمتر چهره بزرگي در اين سال ها با نوآوري هاي شاملو، هدايت، چوبك و... سرسازش داشت و همين محيط فرماسون گونه! مي كوشيد تا تحصيلكردگان رشته هاي متعدد ادبي به نمونه هايي از اساتيدشان تبديل شوند. ارزش كار براهني در اين برهه آشكار مي شد كه در برابر انبوهي از فضلا و حكماي دانشگاهي توانست حرف هاي تازه را بيان كند. او با درك خاصي كه از موقعيت تاريخي و اجتماعي جامعه داشت، دريافت كه حضور و نفوذ در ميان دانشجويان مي تواند، نسلي بزرگ را با زيرساخت ها و ويژگي هاي فكري ادبيات جهان و ايران آشنا كرده و در سايه درس دانشگاهي، آنها را وادار به مطالعه و تحقيق جدي تر در اين باره بنمايد. براهني بعد از جريان تأسف انگيز انقلاب فرهنگي، از دانشگاه بيرون مي رود، اما شيوه او به دليل بازگويي صداها و حرف هايي تازه هنوز هم در خاطره اين دانشگاه باقي مانده است.
۲) دكتر رضا براهني از نخستين كساني است كه رمان را به منزله يك ساختمان نوشتاري درك كرده است. آثاري كه او تا پايان دهه ۶۰ در حوزه ادبيات خلق كرده است حاكي از توجه وي به اجراي صحيح ساختاري فرض شده است. البته اين نگاه با براهني آغاز نشده و نويسنده اي مانند ابراهيم گلستان، آغاز كننده اين نوع نگاه بوده است، اما براهني (به جرأت مي توان گفت) نگاه به رمان نويسي را از تعاريف قديمي جدا كرد. يكي از معضلات نويسنده ايراني دهه هاي سي و چهل، لغزش ميان مرزهاي داستان كوتاه و رمان بود. اين گفته ، به اين معنا است كه، برخي از نويسندگان ايراني از لحاظ فرم شناختي، مرزهاي ميان رمان و داستان كوتاه را درك نكرده و توصيف گرايي و استفاده از يك پروسه طولاني از واقعه و يا يك زندگي را ويژگي رمان دانسته و عكس آن در باب داستان كوتاه صادق بود. به نحوي كه رمان نويسي در تعريف بسياري از نويسندگان، توجه به بعد زماني داستان درون متن بود. براهني به واسطه آشنايي با تئوري هاي روز، رمان را كه اقبال كمتري در ميان نويسندگان جدي ايران داشت (شازده احتجاب يك داستان بلند است) مورد توجهي جدي قرار داد. او به غير از آثاري كه در اين زمينه خلق كرد، زيرساخت هاي فرمي و صوري مقوله اي به نام رمان را تدوين و بازگو كرد. به طوري كه در كتاب مهم «قصه نويسي» ما با تفكيك دقيق و علمي اين دو ژانر روبه رو هستيم.
در شهرهای شرق کهن
دارالخلافه های زیبایی تدریس کرد
زیرا درس حکومتی است طلایی
زیباییش
و گیسوان سلسله سانش خلافتی است که در طولش جمعیت عظیمی از بلبلها می آرامند
دور وحشت شبانه تاریخ در حاشیه مثل گلی سپید نشسته است
و دستهایش
که اعتبار سادگی است
پیراهن شبانه لیلی است
و گوشهایش
چون پرده بکارت آهوهاست
و چشمهایش جمهور آفتاب دمیده است
تغییر داده است الفبای عشق را
انگشتهای شعله ورش
زیرا
سبابه اش شهادت آهو هاست
حکمی صریح یافته ام من از او
که گیسوان شعله ورش را
بر صفحه های مرده بیافشانم
و شاهد قیامت آهوها باشم
| Design By : Pars Skin |
