|
با فرايند پيچيده اي به نام غزل تركي روبرو هستيم پديده اي كه از طرفي ريشه در ادبيات عرب دارد ازسويي وامدار ادب فارسي ست ز سويي ديگر برخاسته از فرهنگي منحصر به فرد به نام فرهنگ ملل ترك مي باشد واز طرفي با طي مسير رشد وبالندگي امروزه داعيه ي تبديل شدل به فالبي مستل وخود بسنده وخلاق را داردف سير تکويني غزل وغزل ترکی در آذربايجان
فهميدن اينكه اين قالب كه با وجود روند فزاينده ي (سربست )نويسي در ميان حوانان تركي نويس روز به روز بر طرفدارانش افزوده مي شود چگونه به اينجا رسيده وچه فراز ونشيب هايي را طي كرده است كاري دشواريست كه در ادامه سعي بر آن است كه با بررسي سير تكاملي اين قالب تا حدودي بدان دست يا بيم غزل اذربايجان به طور كلي به دو بخش تقسيم مي شود 1 غزل فارسي يا همان تركان پارسي گوي 2 غزل تركي : در آزربايجان بر اساس شرايط خاص تاريخي و جغرافيايي ادبيات مکتوب در قرون 4-1 هجري بيشتر به زبان عربي و بعد از قرن 5 هجري به زبان فارسي دري شکل گرفت. شعر آزربايجان از قرن 7 هجري به بعد به دو زبان ترکي و فارس به موجوديت خود ادامه داد. از قرن 12 هجري نيز شعر و ادب ترکي زبانها و ادبيات بيگانه را در شمال ارس به کلي تحت تاثير و فشار قرار داد و از دور خارج کرد. چنين اتفاق مبارکي در آزربايجان جنوبي بخاطر استمرار شرايط سياسي و تاريخي دوران پيشين و عدم تغيير جدي و عميق در محتواي حکومت وقوع پيدا نکرد و در چنين شرايطي ادبيات ترکي در رقابتي نفس گير با ادبيات فارسي به حيات خود ادامه داد. در قرن 5 هجري در آزربايجان نيز مثل بسياري از سرزمينهاي شرق نزديک، زبان اصلي شعري فارسي دري محسوب مي شد. اولين غزل – نسيب ها نيز به اين زبان در ادبيات آزربايجان متعلق به قطران تبريزي هستند.به لحاظ بلوغ شرايط فرهنگي شکل عمده شعر اين دوران قصيده بود و مفاهيم تغزلي نيز به شکل نسيب هايي ضميمه قصايد مي شدند. اين نسيب ها شکل ابتدايي و نوظهور غزل امروز هستند که بدليل همين شرايط واسط نيز داراي برخي اشتراکات با قصيده و غزل است و البته افتراقاتي نيز با آنها دارد. از جمله تفاوتهاي نسيب با غزل عدم وجود تخلص در آنهاست. اين ويژگي نسيب هاي قطران تبريزي، فلکي شيرواني، مجيرالدين بيلقاني و خاقاني شيرواني به وضوح قابل تشخيص است. غزل به عنوان يک نوع ادبي مستقل، حيات خود را از قرن 6 هجري در آزربايجان و بسياري نقاط ديگر شروع مي کند. نمونه هاي کامل جنس ادبي به عنوان غزل را در آثار قوامي مطرزي، نظامي گنجوي، فلکي شيرواني، مجيرالدين بيلقاني و خاقاني شيرواني مي توانيم سراغ بگيريم. غزل در آزربايجان بويژه در قرن 6 هجري توسعه بيشتري پيدا مي کند و بنا به نظر اساتيدي نظير آزاده روستم اووا و محققيني نظير برتليس اين مساله با توسعه شهرنشيني که نمايانگر توسعه اجنماعي، فرهنگي و اقتصادي هست مرتبط مي باشد. شرايط جديد اقتضاء مي کرد تا شعر و ادبيات از کاخها به عرصه هاي عمومي تر منتقل شوند. با اين تغيير، ادبيات و بويژه غزل درونمايه هاي اجتماعي را نيز پذيرا مي شوند. در سده ششم هجري جمعيت آزربايجان فزوني مي يابد؛ تخصص و آگاهي مردم در زمينه صنايع و علوم گوناگون بالا مي رود. روابط فرهنگي، تجاري و سياسي آزربايجان با ايالات و کشورهاي اطراف گسترش مي يابد. روابط و بده بستانهاي فرهنگي نيز در چنين شرايطي بين شخصيتهاي علمي و فرهنگي اين سرزمينها اجتناب ناپذير مي نمود. همين امر باعث توسعه علوم و ادبيات مي گردد. اگر شکل عمده ادبيات اين دوره فارسي است، اما روح ترکي در آنها غلبه دارد. اشارات مختلفي که در اشعار اين دوره به نمونه هاي تاريخي آزربايجان شده است به لحاظ ادبي و تاريخي مستندات ارزشمندي براي تاريخ و ادب آزربايجان مي باشند. به عنوان نمونه اشاره نظامي گنجوي به علت نگارش اشعار خمسه اش به فارسي در يکي از مقدمات اين مجموعه و ابياتي که ملاقات آتاباي و قيزيل ارسلان رادر لشگرگاهي در نزديکي گنجه به تصوير مي کشند در خسرو شيرين، مثالهاي ارزشمندي از همين مستندات مي باشند. از نظر تاريخي، آزادي غزل از دربارها لازمه اين نوع ادبي نيز مي بود. پادشاهان و بزرگان بيشتر به تملق گويي و مديحه سرايي علاقه داشتند که در ارضاء اين ميل نيز قصيده و قصيده سرايان در خدمت آنها بودند. ليکن غزل با مضامين عاشقانه و اجتماعي اگرچه مي توانست خوشايند هر ذائقه اي حتي ذائقه حاکمان نيز باشد اما بيگمان مردمان عادي بيشتر مي توانستند پذيراي اين نوع ادبي باشند. در آثار خاقاني شاهد ادامه هر دو نوع قصيده و غزل در کنار هم هستيم. اگر چه همه اين تحولات باعث مي شوند تا غزل قرن 6 آزربايجان مراحل تکامل و پختگي خود را به سرعت طي کند اما صاحب نظراني مثل ميرزايف غزل اين دوره حتي آثار شاعران قرن 7 هجري نظير سعدي را نيز به لحاظ تکامل ناقص مي دانند. قرن 7 هجري از راه مي رسد. در اين سده شاهد پختگي و کمال غزل هستيم. فرم و محتوا در اعلا درجه پختگي هستند. مضامين گسترش يافته اند. ميراث سده ششم يعني روابط عاشق و معشوق، نشئه عشق، کدورت و ملال خاطر ناشي از عشق، منظره وصال و هجران، اگرچه مختصات خود را حفظ کرده اند اما مضامين جديد نظير توصيف مناظر طبيعي، سوژه هاي اجتماعي، سياسي، اخلاقي، تعليمي و تربيتي نيز بر اين مضامين افزوده شده اند. اين تحول تا درجه اي است که شاهد ظهور غزليات فلسفي و عرفاني هستيم. هنوز در قرن 7 غزل آزربايجان به فارسي سروده مي شود اما انتقال آن به عرصه عمومي باعث مي شود تا با علايق و زبان عموم مردم وفق داده شود و نتايج اين تغييرات را در سده هاي بعد شاهد خواهيم بود. در آثار اين دوره شاهد تاييد ذوق دنيا پرستي و ملاحظه شادي و غصه ناشي از عشق زميني در آثار سيد ذوالفقار شيرواني هستيم. در آثار شعراي ديگر شاهد غزلياتي در اعتراض به جنگ، بي عدالتي و ظلم هستيم. غزلي که با پذيرش نقش اجتماعي بيشتر به خدمت انديشه هاي فلسفي و عرفاني باطنيه نيز در مي آيد. در غزل احدي مراغه اي نيز مضمون هاي عاشقانه و تاملات و حالات دروني انسان و نکات تعليمي تم غالب را شکل مي دهد. در بحبوحه فرا رسيدن سده هشتم هجري که شاهد اوج تکامل فني غزل در آزربايجان هستيم، طليعه ظهور غزل ترکي نيز ديده مي شود. شاعراني مثل عزالدين حسن اوغلو، قاضي برهان الدين و نسيمي از پيشاهنگان اين حرکت هستند.
عيزالدين حسن اوغلو
اولين غزلي که به زبان ترکي آزربايجاني در دست داريم شعريست با مطلع زير که متعلق به عيزالدين حسن اوغلو مي باشد:
آپاردي کؤنل?م? بير خوش قمر اول جان فزا ديلبر "دلم را دلبري ماهرو ربود"
عيزالدين حسن اوغلو در اواخر قرن 7 هجري و اوايل قرن 8 هجري زندگي مي کرد. بعدها دهها نظيره از جانب ديگر شعرا بر اين غزل زيبا سروده شد. به نظر برخي اساتيد و اهل فن گرايشات عارفانه در اين شعر کاملا واضح و گويا مي باشد. گرچه به حسب غزل بودن، تمايلات و هيجانات عاشقانه انسان زنده در آن برتري دارد. فنون و مضامين مثل غزل عربي و فارسي مي باشد. گرچه سرودن آن به زبان ترکي ظرافت تازه اي به آن بخشيده است. بداعت شاعر در فتح راه تغزل ترکي آزربايجاني همراه با زيبايي اين غزل که بعد از ساليان هماره تازه و طرفه مي نمايد، ما را بر آن مي دارد تا زبان به تحسين اين شاعر باز کنيم. بدون شک همين تازگي و طرفگي باعث اين نتيجه گيري منطقي مي شود که بگوييم احتمال دارد اين نمونه، اولين نمونه رسيده به ما باشد و نه اولين نمونه غزل ترکي. زيبايي اين شعر بيشتر از يک فتح باب و تمرين اوليه است. نمونه هاي شعر اين شاعر که بدست ما رسيده بسيار اندک
من اؤلسم سن بت ش?نگ?ل، صوراحي ائيلمه ق?لق?ل نه ق?لق?ل، ق?لق?لي باده، نه باده، باده يي احمر باشيمدان گئتمه دي هرگيز سنين له ايچديگيم باده نه باده، باده يي مستي، نه مستي، مستي يي ساقر
قاضي برهان الدين
غزل ترکي آزربايجاني بخصوص از قرن هشتم هجري به دوره شکوفايي خود قدم مي گذارد. در اين قرن قاضي بورهان الدين با قريحه و ذوق تواناي خود، غرليات زيبايي به زبان مادري سرود. قاضي بورهان الدين اولين شاعري است که آثار وي به زبان مادري يعني ترکي آزربايجاني بطور کامل و به شکل مجموعه ديوان حفظ و نگهداري شده است. آثار وي در موزه بريتانيا با شماره 4126 در 608 صفحه عبارت از هفده هزار مصرع مي باشد. اين نسخه در دوره حيات شاعر، در سال 795 هجري کتابت شده است.
آثار قاضي بورهان الدين در تارخ تحول غزل ترکي آزربايجاني، معيار زيباشناختي آن، موضوع و مضمون آن، قالبهاي آن، ارتباط با فرهنگ و زبان گفتاري مردم، مسايل مربوط به سنن شعري، براي بررسي قوانين و جريان تحولات زبان ترکي آزربايجاني در آن دوره اسناد و مواد پرارزشي در اختيار مي گذارد.
غزلهاي قاضي بورهان الدين فاقد تخلص هستند. بيشتر غزليات وي غنايي و عاشقانه هستند. البته نمونه هايي نيز در موضوعات اجتماعي، سياسي و اخلاقي سروده شده است. مضاميني که همواره و همه جا با غزل بوده اند. عمده سمتگيري وي وصف زيبايان است. در غزل وي زندگي و عشق با تمام تنوع و چهره هاي بي بديل خود، بيان بديع خود را مي يابد. او غم و شادي، درد و ناله هاي عاشقانه و صميميت عشق را به صورت تابلوهايي زيبا خلق مي کند و به خواننده تماشاگر هديه مي کند.
قاضي بورهان الدين نه تنها در غزل آزربايجان که در عرصه ترکي سرايي از پيشروان است. نظم و نسق بخشيدن به زباني بکر آن هم در خلا اصول و معيارآفريني ها کار چندان آساني نيست. شاعر علاوه بر قريحه و طبع نازک و لطيف براي فراهم آوردن مواد شعري، بايد از قدرت بدعت گذاري و آفرينندگي نيز برخوردار مي بود. در سايه چنين مساعي بزرگي، غرليات وي بسي شيرين و روان از کار درآمده اند. شاعر از بکارگيري کلمات فارسي وعربي، خودداري کرده و از خزانه پربار ترکي شرقي و غربي استفاده کرده است. البته در عين حال از بکارگيري لغات متداول عربي و فارسي که در ترکي استفاده مي شوند امتناع ندارد. در غزل وي نه تنها کلمات و ترکيبات ترکي آزربايجاني که کلمات ترکي ازبکي يا جغاتاي و ترکي آناتولي نيز استفاده شده است. اين همه به شهرت وي در سرزمينهاي وسيع ترک افزوده است.
"گؤز?مدن آخان ياشلارا توفان نئجه بنزر ي?ره کدن اولان قانلارا عوممان نئجه بنزر"
براي مطالعه شعر قاضي بورهان الدين نيز به همين آگاهي ها مجهز بايد بود. مثلا در بيت زير جناس بکار گرفته شده، چنانچه خواننده آگاهي به شکل تاريخي کلمه استفهامي «هايانداسان» که بصورت شکسته «قانداسان» مي شود نداشته باشد، از درک ظرافت هنري اين شعر نيز بي بهره خواهد بود.
"کؤنل?مه من دئديم کي قانداسان؟ غمزه سينين اوخلاري لا قانداسان"
نمونه هاي شعري وي برخلاف حسن اوغلو به سهولت در دسترس است و بنده حقير نيز تا جاييکه امکان داشته باشد از اين پس اين نمونه ها را با شما نيز در ميان خواهم گذاشت. براي حسن ختام اين نوشتار بدين بسنده مي کنيم:
مششاطه بانا م?شک ايله بير شانه گت?رمز بن?م کيبي بو د?نيايا ديوانه گت?رمز. اير?ردي1 جانومي لب?مه و? توتاغيني2 تا جانا اير?رمز لب?مي جانا گت?رمز. اؤگرَندي کي گيزل? ساتا گؤوهريني لعل?ن يعني نه قيلينور کاني د?کگانا گت?رمز. سير گؤردي، شاها، لعل?ن ايچينده بو کؤن?ل?م ايزي3 اولماز ايسه، بو لب ? دندانا گت?رمز. دوتدوم کؤن?لي ز?لف?ن ايله، شاها بو گئجه بير پيري کيشي و? هله ديوانا گت?رمز. توضيحات: 1- اير?ردي (ايريردي): يئتيشيردي. 2- توتاغيني: دوداغيني 3- ايزي: نيشاني. چنانکه ملاحظه مي شود اين شعر غني از لغات ترکي اصل است. لغاتي که هنوز در مسير تکامل خود چند فرمه نشده اند. اين مساله به لحاظ تکامل زباني نشانگر دوره وحدت زباني است. اما صرف افعال نيز همين حکايت را دارد. صرف فعل بصورت "گت?رمز" اگرچه الان نيز در برخي مناطق آزربايجان شمالي و جنوبي و نيز آناتولي شرقي رواج دارد اما اغلب شعرا از بکار بردن آنها امتناع دارند و فقط در اشعار کاملا محلي ديده مي شوند. اين همه هيچ نقصي بر شعر قاضي بورهان الدين نيست که همه هنر وي را نيز نشان مي دهد. استفاده از زبان خود با همه مشکلات آن براي بيان احساسات خود، بجاي تکيه بر زبان ديگر.
چهره هاي ماندگار غزل ادبيات كلاسيك تركي
ادبيات كلاسيك تركي واز جمله غزل تركي ازلحظه پيدايش تاكنون چهره هاي بزرگ و انكارناپذيري بر خود ديده است كه اين قالب شكوفايي وغناي خودرا بي گمان مديون اين بزرگان است با تمام اما واگرها ونقدهايي كه امروزه وبا روند استحكامي زبان ادبي تركي وتلاشهاي گسترده اي كه در جهت پالايش لغوي ونحوي اين زبان بر اين بزرگان نوشته يا گفته شده است باز هم هيچ كس نميتواند منكر تاثيرسرنوشت ساز اين ابرقدرتها بر حفظ زبان تركي در طول تاريخ (به نسبت خودشان)باشد اين شاعران ره ميتوان ازبعد جغرافيايي وزيرگويشي به دوگروه تقسيم كرد 1 شاعران ساير مناطق ايران از جمله شيراز يا خراسان كه به لحجه هاي قشقايي و..تكلم وشاعري ميكرده اند. 2 شاعران منطقه آذربايجان(اعم از شمال وجنوب ارس) وشاعراني همچون خواجه دخاني ماذون قشقايي خسرو بيگ قول اوروج مسيح خان و... كه در گروه اول قرار ميگيرندو شاعراني بزرك ازجمله: عماد الدين نسيمي ملا محمد فضولي اميرعليشير نوايي ميرزاعلي اكبر صابر سيد عظيم شيرواني سيد ابوالقاسم نباتي حاج رضا صراف تبريزي علي آقا واحد محمد حسين شهريار و... كه در گروه دوم قرار ميگيرند
فراخوان دومین جشنواره سراسری شعر خط سوم
خانه شاعران تبريز با همكاري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز برگزار مي كند: دومین جشنواره سراسري شعر خط سوم
این جشنواره در دو گروه شعر فارسي و تركي آذربايجاني و دو گرايش قالب هاي كلاسيك وقالب هاي نو ودرموضوعات زيربرگزار می گردد: ۱ـ موضوع اصلی:( آزاد ) ۲ـ موضوع ویژه:(مادر) *شرکت برای کلیه رده های سنی آزاد است *مهلت ارسال آثار پايان وقت اداری 20 آبان سال۱۳۸7 می باشد. ( تاريخ اعلام شده به هيچ عنوان تمديد نخواهد شد ). *کلیه آثار تنها به صورت تایپ شده ودر یکطرف A4 و(تنها با حروف عربي) قابل پذيرش خواهد بود. *هر فرد در هر موضوع و در هر گرایش زبانی حداكثر 3 اثر مي تواند ارائه نمايد. *ضروریست برای تسهیل در جداسازی آثار. شرکت کنندگان در پشت هراثر ارسالی موضوع، قالب و گرایش زبانی اثر را قید نمایند. *كليه آثار به طور جداگانه در گروه هاي مذكور تفكيك شده و به طور مجزا در دو گروه داوری ازداوران برتر کشور به تفكيك موضوع و قالب داوري خواهد شد و در بخش آزاد به 4 نفر برتر و بخش ویژه 3 نفر برتر در هر دو گروه زبانی تركي آذربايجاني و فارسي و همچنین هر دو گرایش قالبهای کلاسیک و قالبهای نو جوايز ارزنده اي اهدا خواهد شد. *علاقه مندان مي توانند آثار خود را به نشاني : تبريز،خیابان امام خمینی،روبروی موزه آذربایجان،کوچه شهید دل حامد،کاشی4 سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز و یا به ايميل khatt.3@gmail.com ارسال نمايند. *به دلیل برخی مشکلات پیش آمده در جشنواره قبلی ، دبیرخانه جشنواره از پذیرش آثار دستنویس و همچنین دریافت آثار از طریق فاکس معذور است. *براي كسب اطلاعات بيشتر علاقه مندان مي توانند با شماره تلفنهای 04115562191 و 04115565104 تماس گرفته و یا به وبلاگ جشنواره به نشانی www.khattesewom.blogfa.com و پایگاه اینترنتی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به نشانی www.tabrizca.ir مراجعه نمایند. دبیرخانه جشنواره از نطرات و پیشنهادات سازنده که جهت ارتقای سطح کیفی جشنواره موثر باشد، استقبال می کند. زمان و مکان برگزاری جشنواره متعاقبا اعلام خواهد شد خانه شاعران تبریز سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
خانه شاعران تبريز(خشت) با همكاري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز برگزارمي كند.
اولين جشنواره سراسري شعر،(خط سوم ) این جشتواره در دو گروه شعر تركي و شعر فارسي و دو گرايش قالب هاي كلاسيك و قالب هاي نو ودرموضوعات زيربرگزار می گردد:
۱ـ موضوع اصلی:( آزاد)
۲ـ موضوع ویژه:( تبریز)
برای کسب اطلاعات بیشتر واطلاع از شرایط شرکت در جشنواره به آدرس زیر مراجعه فرمائید:
سلمان هراتي در عمر كوتاه آثار شعري را بر جاي گذاشت كه هنوز مورد توجهاند. محمدكاظم كاظمي در اظهارنظري دربارهي نيايشوارههاي سلمان ميگويد: مهمترين خاصيت "نيايشوارهها"ي سلمان، آزادي از قيد و بندهاي سنتي است كه از ديرباز، به دست و پاي شعرهاي تحميديهي ما پيچيده بوده است. حمدهاي ما، غالبا آميخته بودهاند با اصطلاحات كلامي و عرفاني، و به همين لحاظ، ارتباط مخاطب با آنها غالبا منوط به تحصيل مقدمات اين علوم بوده است. مزيت عمدهي "نيايشوارهها"ي سلمان، همين است كه شاعر نه اصطلاحات كلامي و عرفاني، بل عناصر طبيعت و زندگي را به خدمت گرفته است و به اين ترتيب، شعر را به فضاي ذهني مخاطبان نزديك كرده است. بهگفتهي وي، يك خاصيت ديگر غالب تحميديههايي ما كه شعر سلمان از آن به دور است، نگرش غليظ تعليمي است. گويا شاعران ما بيش از آنكه بخواهند يك گفتوگوي ساده و صميمي با خداوند داشته باشند، ميكوشيدهاند كه مخاطبان را تعليم اعتقادي دهند، كه در اينگونه شعرها، غالبا شاعر و احساسات او غايب است. او از ميان مثلث "ممدوح، شاعر و مخاطب" ، فقط به اولي و سومي كار دارد و ميكوشد كه جلال و شكوه آن ممدوح را براي مخاطب ترسيم كند، يا درستتر بگوييم، تعليم دهد. از خود شاعر بهعنوان مجراي عبور اين سخنان، در شعرها بسيار خبري نيست. اگر قادر باشيم اصطلاحات ادبيات داستاني را به كار گيريم، زاويهي ديد در اينجا از نوع "داناي كل" است، نه "اول شخص". ولي سلمان در "نيايشوارهها"يش حاضر است، نه به عنوان "سلمان هراتي" شاعر، بل به عنوان هر انساني كه جهان پيرامون را ميبيند و در آن، حضور خداوند را حس ميكند؛ "گاهي آنقدر واقعيت داري / كه پيشانيام / به يك تكه ابر سجده ميبرد/ به يك درخت خيره ميشوم / از سنگها توقع دارم / مهرباني را!" اين شاعر افغان تأكيد ميكند: "نيايشوارهها"ي سلمان هراتي، سرشار از عناصر طبيعت و زندگي شاعر است و اين، امتياز ديگري است در اين شعرها. شاعر با اشيا برخوردي ساده، ملموس و بيواسطه دارد. نه متكي به سنت ادبي قديم است، نه متكي به تاريخ و ادب كهن و روايات ملي و مذهبي. او فقط طبيعت را ميبيند و به استخدام ميگيرد، آنهم نه از دريچهي سنتها و قراردادهاي ادبي كه در آن، همه پديدهها، حامل مفهومهايي از پيش تعيينشده باشند؛ يعني سرو آزاد باشد و نرگس بيمار و ماه به ابرو مانند شود و خورشيد به طبق زر. اين طبعيت، فقط از دريچهي چشم بابصيرت شاعر ديده ميشود. كاظمي دربارهي ديگر ويژگي اين نيايشوارهها ميگويد: ويژگي ديگر "نيايشوارهها"ي سلمان، توصيف ملموس و سادهاي است كه از خداوند دارد. اين خدا، دور از دسترس نيست، بلكه خدايي است كه به قول خود شاعر، "در دو قدمي" اوست. و چقدر شبيه است اين "دو قدمي" به "همين نزديكي" سهراب سپهري. باري، اين خدا در دو قدمي است و جالب اين كه شاعر توانسته است با اين توصيف ملموس نيز از دايرهي باورهاي مذهبي خود و جامعهاش خارج نشود و حتا گاه به شكل نامحسوسي از معارف و اعتقادات اسلامي در "نيايشوارهها"يش بهره بگيرد. همچنين عبدالجبار كاكايي معتقد است، رد اثرپذيري سلمان هراتي را بايستي ابتدا در آثار طاهره صفارزاده و علي موسوي گرمارودي دنبال كرد، سپس به سهراب سپهري رسيد و اثرگذاري سلمان خود حديثي مفصل است. او ميگويد: معنويت در آثار سلمان هراتي و تضاد فكري او با دنياي مدرنيته او را در سلك شاعران و متفكران نو اسلامي عصر انقلاب اسلامي قرار داده است، همانا كه خاستگاه اعتقاديشان خانوادههاي مذهبي و مباني فكريشان دستگاه تفكر و روشنفكري اسلامي عصر اصلاح ديني است كه با چهرههاي صاحبنامي چون شريعتي، بازرگان، طالقاني، مطهري و حكيمي رنگ يك نهضت اجتماعي بهخود گرفت و نسلهاي متدين و روشنفكري را تربيت كرد. بهگفتهي كاكايي، سلمان هراتي همسو با تفكر جريان اصلاح ديني عصر انقلاب اسلامي در شهرهاي پايداري و جنگ به شهرت رسيد. سمبليزم اجتماعي، قريحهي مضمونيابي و شعور نوآوري در زبان، شعرهاي سپيد سلمان هراتي را در موقعيتي ويژه قرار داد. اگرچه در غزل، دوربيتي، رباعي، مثنوي و برخي قالبهاي كلاسيك ديگر طبعآزمايي كرد، اما شكوفايي خلاقيتهاي او در شعر سپيد سبب شده تا اغلب آثارش در اين حوزه خلق شود. حسين مهدوي (م. مؤيد) دربارهي سلمان هراتي به اين نكته اشاره ميكند: براي ما سلمان هراتي جذابيتش در همان رازي است كه او براي ماست. براي پارهاي، سلمان هراتي از آنرو توجهانگيز است، كه انگيزشي است به سوي سهراب، زبان سهراب، جهان سهراب، نگاه سهراب و ديگر هيچ. براي پارهاي، يادآور فروغ [فرخزاد] است. براي پارهاي او نهالي است كه هنوز برومند نشده است و بر و بارش را ظاهر نساخته است و اين، دلسوز است و دلسوزي آنان را برميانگيزد. چونان هرچيز ناتمام. گويي او امكان مثمري است كه به ثمر نرسيده است. و دل، بر آن ثمرههايي كه به ثمر نرسيدهاند، ميسوزد. اين گروه، چنين ميپندارند كه اگر او ميماند … و اگر او ميسرود … آنگاه تصوير شاعري پرآوازه را در قد و قوارهي سهراب، در خيالشان مجسم ميكنند كه بيشتر دلشان را ميسوزاند. وي در ادامه متذكر ميشود: پارهاي بودهاند و هستند كه چنين نيستند و چنين نمينگرند و من از ايشانم. اگر قرار بود فروغ يا هراتي بمانند، آنچه سرودند، اينها نبود كه اينك ما به قياسشان، آن ماندههاي سپسين را داوري كنيم. آنچه سروده شد، در خود، مرگآگاهي دلآگاه و باورناپذيري را همراه دارد كه هربار شعر را به علاوهي مرگ ظاهر ميكرده است، وگرنه اين شعرها اينها نبودند كه هستند. م. مؤيد ميگويد: صداهايي را كه شاعر شنيد و صورتهايي را كه ديد، بر متن سرنوشتي بود كه مرگ در جوانياش را نوشته بود. اين ما هستيم كه نميدانيم و اين بخش خودآگاه شاعر است كه آگاه نيست. اما شعر در آن زهدان كه ميتابد و ميپرورد، چيزي از خبر و آگاهي ديگر را همراه دارد كه در همهي كلمههايش تابش ميدهد. اين شاعر تأكيد ميكند: بهنظر ميآيد كه راز سلمان هراتي را بايد اينجا جست. بسياري از شاعران ميميرند، اما مرگشان شعرشان نيست و مرگ، چونان تقديري شوم بر آنان فروميآفتد و آنان را ميبرد و بازتابي از آنان در مرگ و بازتابي از مرگ در شعر و بازتابي از شعر در مرگشان باقي نميماند. اما راز هراتي آن بود كه اين بازتاب صميمانه، چونان يك تقدير و خواهش و رويداد اصلي، همهي او شد و شعر او شد. بي هيچ گماني شعر او از اينرو براي ما عزيز و خواندني و صميمانه است و پر از بارقهي تازگي كه آن خبر را در خود نهفته دارد و ميتوان از هر بند بند شعرش، اين مايهي ماندگاري و گواهي بر گوهر جاني شيفته و آشفته از عشق را ديد، و اينها تنها در "نيايشوارهها"ي پانزدهگانهي او خلاصه نشدهاند. از سوي ديگر يوسفعلي ميرشكاك معتقد است: هنرهاي هراتي بسيار است و از آنجمله است توانايي وي در سرودن غزل، اين قالب هميشه و هنوز شعر فارسي! ناميراترين شكل شعر. در باور من هيچ شاعري شاعر نيست، مگر اينكه از آزمون قالبهاي كهن پيروز و سربلند بيرون آمده باشد و اين بارو منعي است تا مدعيان كسالت بنياد ناتواني پيوند متشاعر نتوانند در صف شاعران بنشينند. هركس كه نتواند در غزل و مثنوي و قصيده جوهر خود را بنماياند، از پيروي نيما و پس از نيما طرفي نخواهد بست و سلمان، در غزل نيز نوآور است و غزل او خنجري است در چشم دل آنان كه شعر همگان را چون شعر خود سستمايه و بيمقدار ميپسندند و آرزو ميكنند كه اي كاش باب غزل بسته ميشد. وي ميافزايد: بعضيها بر شعر آزاد هراتي انگشت عيبجويي مينهند كه پيرو زبان فلان و بهمان است. اولا شعر آزاد بهخاطر رهايي از وزن و قافيه شائبهي تشابه و تأثير را پيش ميآورد. ثانيا در شعر بالندهي فارسي پيروي و حتا استقبال از زبان و سبك ديگران، نه تنها عيب شمرده نميشود، كه حس و علو سخن استادان از همين پيروي است و زبان و سبك مستقل مفسدهاي است غربي كه هزاران استعداد را به باد پژمردگي سپرده است و ثالثا هراتي كشفهاي زباني خاص خود را دارد و اگر به كار بستن برخي واژهها و تركيبها كه در شعر ديگران هست، جرم است زهي مجرم خواجه حافظ كه خون هزار ديوان رنگين را به گردن دارد! موسي بيدج نيز دربارهي شاعر "از آسمان سبز" ميگويد: سلمان هراتي به دليل كوتاهي فرصت سبزي كه بر اين گستره خاكي در اختيار داشت، نتوانست اندوختههاي فكري و حسي خود را كه در مراوده با زندگي كسب كرده بود، به تمام نمايان كند. اما دستاورد او از قريحهي سرشار شاعري حكايت ميكند كه با انگشتان ظريف و بيدار، دردهاي نهفته بشري را لمس كرده است. سرودههاي سلمان، به دليل خويشاوندي كه با اشياي پيرامون دارد، با شبكه عاطفي اقوام ديگر و با فرهنگهاي مشترك ارتباط برقرار ميكند و همين امر شعر او را كه سرشار از عناصر بومي است، به فراتر از مرزها نيز ميكشاند. چند نمونه از شعر سلمان هراتی: غزل ۱ پيش از تو ...
غزل ۲
سپید پرندگان می آیند در خيابان كساني هستند كه به آدم نگراني تعارف ميكنند اما من كه دغدغهِ خوشبختيام نيست به شادي اين خوشبختهاي كوچك ميخندم پس ميآيم با زنبيلهايي از ترانه و آويشن و مرداني را سلام ميدهم كه تو را در تنفس خود دارند و يك لبخند تو را به هزار بار عافيت محض ترجيح ميدهند كساني كه از هم ميپرسند <چگونه هنوز هم زندهايم؟> نشاط سرودهايم را حفظ ميكنم و ترانههايم را از زيبايي ميآكنم و با تمام حنجرههاي صبور آواز ميخوانم نشاط سرودهايم را حفظ ميكنم ميان آفتاب و مردم راه ميروم و ترانههايم را كه از اميد سرشارند در جيبشان ميريزم در سبدهاي خاليشان در دلشان و دفتر لبخندهايم را با مردم كوچه و خيابان ورق ميزنم با كودكان امسال مردان سالهاي ديگر كه منشور تحقق آفتاب را در سرانگشتان خويش دارند كودكاني روشن كودكاني از پشت آفتاب از صلب سخاوتمند بهار كودكاني كه هر پنجشنبه عصر در بهشت شهيدان آيندهِ وطنم را به شور مينشينند كودكاني كه مسير بهار را تعيين ميكنند نشاط سرودهايم را حفظ ميكنم و ترانههايم را از آب و آفتاب ميآكنم براي بهاري كه هست براي بهاران در راه نشاط سرودهايم را حفظ ميكنم و با تمام حنجرههاي تشنه فرياد ميزنم: تحقق آفتاب حتمي است پرندگان ميآيند.
|
